مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

53

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - گشت . اين وقت حسين عليه السّلام بر باب سراپرده نشسته ، اصلاح سيف وسنان مىفرمود . ناگاه خوابگونه‌اى أو را در ربود . سر بر زانوى مبارك نهاد . زينب بدويد وبرادر را از خواب برانگيخت وعرض كرد : « مگر اين هاياهوى را اصغا نفرمودى ؟ اينك لشكر دشمن است كه درمىرسد . » حسين عليه السّلام سر برداشت . فقال : يا أختاه ! إنّي رأيت السّاعة رسول اللّه جدّي وأبي عليّا وأمّي فاطمة وأخي حسنا وهم يقولون : يا حسين ! إنّك رائح إلينا من قريب . به روايتي غدا - فرمود : « اى خواهر ! در اين ساعت جدّم مصطفى وپدرم مرتضى ومادرم زهرا وبرادرم مجتبى را در خواب ديدم . مرا گفتند : زودا كه به نزد ما آيى ! » وبه روايتي : « فردا در نزد ما خواهى بود . » ونيز در خبر است كه رسول خدا فرمود : إنّك تروح إلينا . زينب چون اين كلمات بشنيد ، با دست ، گونهء مبارك را آسيب همى زد وفرياد به ويل وواي برداشت . فقال لها الحسين : ليس لك الويل يا أختاه ! أسكتي رحمك اللّه مهلا لا تشمتي بنا القوم . حسين فرمود : « اى خواهر ! شايسته نيست تو را كه بانگ به واياوى درافكنى . خداوند تو را رحمت كناد . بانگ به ناله فراز مكن وزبان دشمن را به شماتت من دراز مخواه . » اين وقت عباس عرض كرد : « يا ابن رسول اللّه ! اينك لشكر فراز آمده . رأى چيست ؟ » حسين عليه السّلام برخاست وعباس را فرمود : « سوار شو واين جماعت را بگوى كه اين عجلت چيست ؟ چه مىخواهيد ؟ واز بهر چه مىآييد ؟ » عباس با بيست سوار روان شد . زهير بن القين وحبيب بن مظاهر ملازم خدمت أو شدند . چون با لشكر كوفه روى در روى آمدند ، عباس بانگ برداشت كه : « از بهر چه مىآييد ؟ » گفتند : « فرمان أمير عبيد اللّه رسيده [ است ] كه حسين وأصحاب أو به فرمان أو گردن نهند وبا يزيد دست بيعت دهند ، واگرنه مقاتلت آغازند . » عباس فرمود : « اكنون در اين‌جا بباشيد تا من باز شوم وأبو عبد اللّه را آگهى برم تا چه فرمايد . » وعنان برتافت وبه حضرت حسين آمد وقصه بگفت . آن حضرت لختى سر فروداشت ، پس سر بر آورد وبا أصحاب در كار حرب سخن به شورا افكند وعباس همچنان ايستاده بود . پس روى به عباس كرد ، فقال : ارجع إليهم فإن استطعت أن تؤخّرهم وتدفعهم عنّا العشيّة ، لعلّنا نصلّي لربّنا اللّيلة وندعوه ونستغفره ، فهو يعلم أنّي قد أحبّ الصّلوة له وتلاوة كتابه وكثرة الدّعاء والاستغفار . عباس را فرمود : « اين جماعت را ديدار كن واگر توانى اين مناجزت ( 2 ) ومبارزت را از اين شب واپس افكن ، تا يك امشب خداى را نماز گزارم وشب را به دعا واستغفار به پاى برم . چه أو مىداند كه من نماز را -